مرضيه محمدزاده

1273

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )

از درون سينه‌هاى دردمند * الوداع و الوداعى شد بلند طفلى از پستان مادر تشنه‌تر * دوخت چشمانش به چشمان پدر ديد روشن مشعل اقبال خويش * با زبان گريه گفت احوال خويش گريه گريه آمد از آغوش مام * چون گلى خوشبو به دستان امام شد از آن گل گونه‌ى ديگر حسين * رفت تا برپا كند محشر حسين از كمان حرمله تيرى گذشت * بر گلوى نازك اصغر نشست غنچه‌ى دل گل شد و خنديد خون * دست گلكار زمان بوسيد خون مرغ جان پرواز كرد و پر فشاند * دست پر خون ، خون بگردون برفشاند گشت پرپر نوگل باغ حسين * تازه شد بار دگر داغ حسين رفت و آن گل را به گل كاران سپرد * جسم و جانش را به دلداران سپرد * * * اتمام حجت و همآورد طلبى حضرت امام حسين ( ع ) : خويش را بهر جهاد آماده ساخت * ذو الجناحش را گه جولان نواخت گفت اى تكتاز خوش جولان من * اى گشوده هر كجا ميدان من اى نژاد دلدل اى رفرف خرام * با تو سير ما شود اينجا تمام اى سمند با وفاى تيزهوش * برق سير بادپاى پرخروش هى برو تا كار را يكسر كنم * خاك ميدان خصم را بر سر كنم اسب يال افشاند با نيش ركاب * پر درآورد از پرش هم چون عقاب گرد ميدان گشت و سم بر خاك زد * سينه‌ى ميدان ز جولان چاك زد شد مقابل با سپاه شب حسين * زد نهيب از كوهه‌ى مركب حسين گفت اى قوم ز حق غافل شده * پيرو انديشه‌ى باطل شده من حسينم جدّ من پيغمبر است * مادرم زهرا عمويم جعفر است قاتل الكفّار پور حيدرم * مظهر ذات خداى اكبرم بزم هستى را چراغ روشنم * بر شب انديشان شرار خرمنم ذو الفقارم ذو الفقارم مرتضاست * قهر من با كافران قهر خداست هر كه مىخواهد به ميدان رو كند * مرگ را در خاك ميدان بو كند گمرهى آمد به ميدان حسين * راند مركب پيش جولان حسين شد رجز خوان هم‌چو گردان عرب * خواند خود را از شجاعان عرب خواست گستاخى كند آن بىشعور * بركشد تيغ و بريزد خون نور ناكشيده تيغ ، بُرّان ذو الفقار * زد به جان تيره‌اش برق شرار از پى او سركشان گُرد مست * بىامان خوردند شمشير شكست